السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

500

تفسير الميزان ( فارسي )

بدن مقتول در زير خاك بشود ؟ با اينكه بين اين دو هيچگونه ملازمه اى نيست ، معلوم مىشود كه انتقال ذهن او به معناى دفن و موارات بخاطر اين بوده كه ديده كلاغ زمين را بحث كرد ، و سپس چيزى را در آن دفن كرد و خاك به رويش ريخته . در ميان همه مرغان هوا فقط كلاغ اين عادت را دارد كه بعضى از خوراكىهاى خود را به وسيله دفن كردن در زير خاك ذخيره مىكند ، چه مرغان كوچك و موش و حيوانات ديگرى باشد ، كه شكار كرده ، و چه دانه هاى خوراكى ، البته گاه هم مىشود كه با منقار خود زمين را مىكاود ، نه براى اينكه چيزى در آن دفن كند ، بلكه براى اينكه دانه اى يا كرمى پيدا كند . و اينكه در سابق گفتيم : ضمير فاعل - يعنى ضمير نهفته در كلمه « يرى » نه ضمير مفعولى - در آخر جمله : « ليريه » به كلمه « غراب » بر مىگردد ، دليل گفتار ما ظاهر كلام است ، چون غراب نزديكترين كلمه به اين ضمير است ، و تا مرجع نزديكتر هست ضمير را به مرجع دور تر بر نمىگردانند ، « توضيح اينكه در معناى جمله » ليريه « هم ممكن است بگوئيم » يعنى تا آنكه خدا به قاتل نشان دهد « ، و هم ممكن است بگوئيم : » يعنى تا آنكه غراب به قاتل نشان دهد ، كه چگونه برادر خود را دفن كند « ، و چه بسا كه همين احتمال را ترجيح داده باشند ، و عيبى هم ندارد ، چيزى كه هست از ظاهر عبارت بعيد به نظر مىرسد ، و گرنه معنا در هر دو تقدير درست است » . و اما اينكه قاتل گفت : * ( « يا وَيْلَتى أعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ . . . » ) * علتش اين بوده كه ديده درس و راه چاره اى كه كلاغ به او داد ، امر بسيار ساده و پيش پا افتاده اى بود ، و احساس كرده كه خود او مىتوانسته چنين كارى را كه غراب كرد انجام بدهد ، اول زمين را بكند و سپس جسد برادر را در آن پنهان كند ، چون رابطه بين بحث و موارات ، و يا كندن زمين و پنهان كردن چيزى در آن رابطه اى روشن بود ، لذا بعد از اين احساس بوده كه تاسف خورده كه چطور ذهنش به اين حيله منتقل نشده ؟ و پشيمان شده از اينكه چرا در چاره جويى فكر نكرده تا با اندكى فكر برايش روشن شود كه كندن زمين وسيله نزديكى براى پنهان كردن جسد برادر است ، لذا ندامت خود را با گفتن : « اى واى بر من كه نتوانستم به قدر اين كلاغ فكر كنم و با كندن زمين جسد برادرم را دفن نمايم » اظهار نمود و اين گفتگو در حقيقت بين او و نفس خود او جريان يافته ، و خودش با استفهام انكارى از خودش سؤال كرده و تقدير كلام اين بوده كه اول به عنوان انكار از خودش بپرسد : « آيا تو عاجز بودى از اينكه مثل اين كلاغ باشى و جسد برادر خود را در خاك پنهان كنى ؟ » بعد خودش پاسخ دهد كه : « نه من عاجز نبودم و چنين نبودم كه از فهميدن اين وسيله پيش پا افتاده عاجز باشم » ، آن گاه دوباره به عنوان انكار از خود بپرسد « پس